تبلیغات
بلاگی برای همه - هدیه فارغ التخصیلی
 
بلاگی برای همه
سرگرمی ، تفریحی و علمی
درباره وبلاگ


برخی چیزها ارزش نوشتن و خوانده شدن را دارند! پس لحظه ای درنگ کنید. کفشهایتان را در بیاورید و در آرامش و صمیمیت این فضا مهمان من باشید.
بلاگی برای همه یک وبلاگ تخصصی نیست. اینجا در مورد هرچیزی می توانید مطلبی بیابید. هرچند سعی می کنم وقتتان را بیهوده تلف نکنم. استفاده از مطالب آن هم آزاد است، فقط لطفاً منبع آنرا نیز ذکر نمایید. متشکرم

مدیر وبلاگ : علی اس اچ
نویسندگان
پنجشنبه نهم خردادماه سال 1392 :: نویسنده : علی اس اچ
مرد جوانی، از دانشگاه فارغ التحصیل شد. ماه ها بود که ماشین اسپرت زیبایی، پشت شیشه‏ های یک نمایشگاه به سختی توجهش را جلب کرده بود و از ته دل آرزو می کرد که روزی صاحب آن ماشین شود. مرد جوان، از پدرش خواسته بود که برای هدیه فارغ التحصیلی، آن ماشین را برایش بخرد. او می دانست که پدر توانایی خرید آن را دارد. بلأخره روز فارغ التحصیلی فرا رسید و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصی اش فراخواند و به او گفت:...
من از داشتن پسر خوبی مثل تو بی نهایت مغرور و شاد هستم و تو را بیش از هر کس دیگری در دنیا دوست دارم. سپس یک جعبه به دست او داد. پسر، کنجکاو ولی نا امید، جعبه را گشود و در آن یک انجیل زیبا، که روی آن نام او طلاکوب شده بود، یافت. با عصبانیت فریادی بر سر پدر کشید و گفت: با تمام مال و دارایی که داری، یک انجیل به من می دهی؟ کتاب مقدس را روی میز گذاشت و پدر را ترک کرد.

سال ها گذشت و مرد جوان در کار و تجارت موفق شد. خانه زیبایی داشت و خانواده ای فوق العاده. یک روز به این فکر افتاد که پدرش، حتماً خیلی پیر شده و باید سری به او بزند. از روز فارغ التحصیلی دیگر او را ندیده بود. اما قبل از اینکه اقدامی بکند، تلگرامی به دستش رسید که خبر فوت پدر در آن بود و حاکی از این بود که پدر، تمام اموال خود را به او بخشیده است. بنابراین لازم بود فوراً خود را به خانه برساند و به امور رسیدگی نماید. هنگامی که به خانه پدر رسید، در قلبش احساس غم و پشیمانی کرد. اوراق و کاغذهای مهم پدر را گشت و آنها را بررسی نمود و در آنجا، همان انجیل قدیمی را باز یافت. در حالیکه اشک می ریخت انجیل را باز کرد و صفحات آن را ورق زد و کلید یک ماشین را پشت جلد آن پیدا کرد. در کنار آن، یک برچسب با نام همان نمایشگاه که ماشین مورد نظر او را داشت، وجود داشت. روی برچسب تاریخ روز فارغ التحصیلی اش بود و روی آن نوشته شده بود: تمام مبلغ پرداخت شده است.




نوع مطلب : داستانهای خواندنی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه هجدهم شهریورماه سال 1396 04:05
Very shortly this website will be famous amid all blogging and site-building people, due to it's fastidious content
سه شنبه بیستم تیرماه سال 1396 22:17
Hey there, You have done an excellent job.
I'll definitely digg it and personally suggest to my friends.
I'm sure they'll be benefited from this web site.
سه شنبه بیست و نهم فروردینماه سال 1396 18:40
Howdy! Do you know if they make any plugins to protect against
hackers? I'm kinda paranoid about losing everything I've worked hard on. Any suggestions?
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :